برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
اخرين بار دوسال پيش اومده بوديم كيش.. همين موقعها بود.. بعد تولدم
امشب هم كه جنگ رفته بوديم فهميدم چقدر همه چيز عوض شده... ظاهر قضيه مثل دو سال قبله.. خونواده چهارتاييمون بعد شام اومديم جنگ.. خواهرم مث همون موقع از ته دل ميخنده.. من اما.. از ته دل غمگين بودم.. همه بلند بلند ميخنديدن.. اما من نتونستم.. خيلي از من بعيد بود اينطور يبس بودن...
چي به سر من اومد تو اين دوسال...
انگار كه يه هيولاي غمگين در منه... زورم بهش نميرسه... ميخوام فقط گريع كنم...
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
به من چه هان بگو خودم چه مرگمه...
بگو بلند يه مرتبه ....
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
از خوبياي پزشكي به روش هاي خودكشي ميتونم اشاره كنم
كه كسي نتونه برت گردونه..
...
ازم پرسيد: چرا انتخابش كردي؟
- چون شبيه اميره
و بغضي كه تركيد... گريه اي كه ديگه بند نيومد...
اخرين باري كه اينطوري پبش مامانم گريه كردم وقتي بود كه مامان بزرگم فوت كرد... سال ٩٠
....
حرف هاي كه گفت.. حرفهايي كه نبايد ميشنيدم...
...
دفتر خاطراتي كه پر شد از حرفامو و اشكام...
...
فكرايي كه تو سرمه... ديگه هيچي مهم نيست...
و تمام
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق
اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر
بیلمیرم من گئدیم هارا گئجه لر
ووروبدور قلبیمه یارا گئجه لر
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
انقدر كه تو اين مدت اتفاقاي سخت (و جان گداز! ) افتاد برام كه نسبت به اتفاق اخير هيچ حس و واكنشي ندارم
هرچيزي كه نكشتت قوي ترت ميكنه...!
بايد كم كم به زندگي شاد و پرشور قبلم برگردم...
Loading...
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
حتي يك ظهر بيدار شدن هم سخته
درحد مرگ خوابم مياد :(
#من ميخوام بميرم ولي تابستون درس نخونم :|
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
دلم گرفته تو بيمارستان
اين حجم از غصه...؟؟
- قوي باش
ميخوام خونه برگشتم زيارت عاشورا بخونم " والوترالموتور" :)
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
نصف عمرمو منتظر بودم
كه بياد
كه بگه
كه زنگ بزنه
كه بخواد
كه بفهمه
از وقتي انتظاري ندارم حالم خوبه :)
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
ناگهانْدِلَتميگيرَد
ازفاصِلهيبينِآنچههَست
وآنچهميخواستي
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
هميشه يه جمله تو موقعيت هاي سخت آرومم ميكنه... خدا كه ميبينه...
اتفاقي كه ديشب افتاد...
نميدونم هم خوبم هم بد
تحت فشار بود روحم... شب تب كرده بودم
تو مود درس نيستم..
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
Enough is enough
بنظر خودم كار درستي كردم
هرچند بعد اين همه پيش رفتن رابطه، وقتي ب كسي واقعا ب چشم همسرت نگا ميكني، خونواده ها ميدونن، برنامه اينده چيدين و ميدوني ساعت هاشو چحوري ميگذرونه.. وقتي ب قول خودش از بچگي باهم بزرگ شديم............ و همه اينا يهو تموم ميشه... حسي كه دارم اينه كه روحم درد ميكنه...همين.
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
انقدري كه ديگه بيدار نشم
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور
میپیچید
تو گوشم
این ❤
صدات نمیزد اینقدر...
#یه جور خودزنی شیرینِ لذت بخش....❤
برچسب:
نویسنده: مهدی میرزاپور